
ضعف شدیدی در تنم احساس میکردم.
چشمانم بسته شده بود.
احساس میکردم تمام اعضای بدنم خشک شده است.
صدای امیر را که وحشت زده صدایم میکرد، انگار از دوردستها میشنیدم.
فقط سردی دستش را که روی گردنم گذاشته بود حس میکردم و صدای مرتعشش را میشنیدم که زیر گوشم میگفت: ارزونی همونی که آرزوش رو داشتی، فقط زنده بمون!
برچسب های مهم
اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.
ایجاد وب سایت یا